آرزو های زیبای من.

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم، وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!


نوشته شده در دوشنبه 90/7/11ساعت 12:20 عصر توسط ارزو های من افسانه زیبا ( ) |

تقدیم به یگانه عشقم شهرام

 

به تو تقدیم میکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب میکنند

به تو تقدیم میکنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را که به وسعت تمام روزهایی
 
است که بی تو سرکردم.
 
وبه تو تقدیم میکنم عشق را که در تپشهای قلبم و دراشتیاق چشمان همیشه
 
منتظرم یافتم.


این ارزشمندترین هدیه من به توست   گوشه ای از قلبت پناهش ده وبا


خورشید مهربانی ات نگهبانش باش. همیشه در خاطرم خواهی ماند.


نوشته شده در دوشنبه 90/7/4ساعت 2:54 عصر توسط ارزو های من افسانه زیبا ( ) |

بی تاب تر از آنم که خط به خط طرح حضورش را رسم کنم و دفعات عبورش را رقم بزنم دست هایم

میلرزند !به فرمان دل مینویسم و دلم انگار راه میرود و هرجا که میرود مرا میکشاند!

من تو را یافتم زمانی که محتاج تو بودم و تو خلاصه شدی در همه ی آنچه که میخواهم!

به کوتاهی همین کلمه ! با من شدی و ازمن شدی!

وقتی اومدی گفتم دیگه  تنهاییم تموم شده با خودم گفتم دیگه یه کیو پیدا کردم که میتونم

بهش اعتماد کنم و هر روز براش درد دل کنم و  راز دلم و بهش بگم با خود گفتم دیگه حتما

همه دلتنگیام ،غصه هام و... تموم میشه ولی حالا که  رفتی،  همه آرزو هام و دلخوشیام

تموم شده . وقتی تو آمدی دلم به رویت خندید! اجازه ورودت را به دلم دادم .

همیشه دلم هوای خنده هاتو داشت .

وقتی اومدی نیمرخم کامل شد،دیگر از آروار سایه ها نمیترسیدم .

 تاریکی را میشناسم زیرا در نبود تو وجب به وجب تاریکی رااندازه میگرم!

 

 

تورو میخوام تموم زندیگم اینه

                           دارم میرم ته دیوونگیم اینه

          نمیرسه به تو حتی صدای من

                           تو خوشبختی همین بسه برای من


نوشته شده در دوشنبه 90/7/4ساعت 2:31 عصر توسط ارزو های من افسانه زیبا ( ) |

donyaye-to0_ghazalee.jpg
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...


نوشته شده در دوشنبه 90/7/4ساعت 2:30 عصر توسط ارزو های من افسانه زیبا ( ) |

چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست

که مرا به سوی تو می کشاند !

هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند،

یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یاد توست که من زنده ام. یاد تو به من

امید می دهد،امید به زندگی.

مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم..

 


نوشته شده در دوشنبه 90/7/4ساعت 2:29 عصر توسط ارزو های من افسانه زیبا ( ) |


Design By : Pichak




bahar22

کد پرواز پرندگان